
منبع: chriskresser.com
Chriskresser: من در سال 2014 مقاله ای نوشتم با عنوان “آیا افسردگی یک بیماری است یا یک علامت التهاب ؟” و سپس چندین سال پیش یک سری کامل درباره افسردگی نوشتم ، فکر می کنم از سال 2010 یا 2011 ، شاید حتی قبل از آن ، استدلال کردم که الگوی غالب درک افسردگی به عنوان یک بیماری ناشی از عدم تعادل مواد شیمیایی در مغز که با داروهای موثر روی این مواد شیمیایی درمان شود ، اساساً ناقص است.
به نظر می رسد که چندین روزنه در این نظریه وجود دارد از جمله اینکه کاهش سطح نوراپی نفرین ، سروتونین و دوپامین ( که انتقال دهنده های عصبی هستند وبه افسردگی ارتباط میدهند) لزوماً در انسان افسردگی ایجاد نمی کنند ، اگرچه به نظر می رسد در حیوانات باعث آن شوند. ما می دانیم که برخی از بیماران افسرده سطح سروتونین و نوراپی نفرین کم دارند اما اکثریت آنها اینگونه نیستند و در واقع ، چندین مطالعه نشان می دهد که فقط در حدود 25 درصد بیماران افسرده سطح پایین انتقال دهنده های عصبی دارند و ما می دانیم که برخی از بیماران افسرده به طور غیر طبیعی مقادیر بالای سروتونین و نوراپی نفرین دارند و بعضی از بیماران هم بدون سابقه افسردگی ، دارای سطح پائینی از آنها هستند.و حتی اگر عدم تعادل انتقال دهنده های عصبی در مغز وجود داشته باشد ، که من حتی مخالف تصور درست بودن آن در برخی افراد نیستم ، سئوال مطرح این است که چرا تعادل آن انتقال دهنده های عصبی بهم خورده است؟ بنابراین ، وقتی ما با لنز پزشکی فانکشنال به مسئله نگاه می کنیم ، همیشه در تلاش هستیم تا ریشه مشکل را بیابیم و هرگز تئوری عدم تعادل شیمیایی را ریشه اصلی افسردگی ندانسته ایم.
آیا التهاب میتواند پاسخ اصلی باشد؟
بنابراین ، اگر افسردگی ، حداقل بصورت ریشه ای ، نتیجه ی عدم تعادل شیمیایی نباشد، چه می شود؟ به طور خاص ، ممکن است بپرسیم ، اگر افسردگی، یک بیماری نباشد بلکه عارضه ای از یک مشکل ریشه ای چه ؟ و این دقیقاً همان چیزی است که بیشتر تحقیقات اخیر در مورد افسردگی به ما می گویند.در حقیقت ، نظریه جدیدی به نام مدل افسردگی ایمنی سیتوکین وجود دارد و گاهی اوقات به عنوان مدل افسردگی التهابی سیتوکین شناخته می شود ، که معتقد است افسردگی به خودی خود بیماری نیست ،بلکه، این یک نشانه چند وجهی از فعال شدن مزمن سیستم ایمنی است. بنابراین ، به زبان ساده تر ، افسردگی ممکن است عارضه التهاب مزمن باشد ، اما این نه تنها در مورد افسردگی صدق می کند ، بلکه در مورد سایر اختلالات روانی و رفتاری مانند اختلال دو قطبی ، اسکیزوفرنی ، اضطراب ، OCD . ، ADHD و طیف اوتیسم (در این لیست رو به رشد) از اختلالات رفتاری شناختی که در کودکان مشاهده می کنیم نیز صادق است، در تائید این مطلب تحقیقات زیادی وجود دارد که ارتباط بین التهاب و همه این اختلالات روانی و رفتاری را نشان میدهد.
یک مقاله عالی از Burke و همکاران وجود دارد که شواهد متعددی را از ارتباط بین التهاب و افسردگی را ارائه میدهد. به عنوان مثال ، افسردگی، اغلب در بیماری های حاد التهابی وجود دارد ، سطح بالاتری از التهاب، خطر ابتلا به افسردگی را بعدا افزایش می دهد، تجویز اندوتوکسین هایی که التهاب را به افراد سالم تحریک می کنند نشان داده است که باعث علائم افسردگی کلاسیک شده اند. در واقع، آنها با این آزمایش یعنی تجویز این مواد سمی برای افراد التهاب ایجاد می كنند و سپس این افراد علائم افسردگی را تجربه می كنند.
حدود یک چهارم بیمارانی که از Interferon داروی درمان هپاتیت C استفاده می کنند، با این دارو التهاب قابل توجه پیدا کرده وآن به بدن در مقابله با عفونت هپاتیت C کمک می نماید. همینطور حدود یک چهارم بیمارانی که آن دارو را مصرف می کنند دچار افسردگی اساسی می شوند. این یک عارضه جانبی معروف آن دارو است. در واقع، بسیاری از افرادی که به هپاتیت C مبتلا هستند ، معتقدند که درمان در این مورد باعث بدتر شدن بیماری آنها شده است. و سرانجام ، بهبود افسردگی بالینی اغلب با عادی سازی نشانگرهای التهابی همراه است. بنابراین ، اگر بیماران تحت مطالعه دچار افسردگی باشند و پس از آن افسردگی برطرف شود ، محققان با آزمایش می بینندکه نشانگرهای التهابی در بیمار پایین آمده است که بهبود یافته اند.
پس اینجا چه اتفاقی می افتد؟ این ارتباط بین التهاب و افسردگی چیست؟ خوب ، طی یک واکنش التهابی در بدن ما ، مواد شیمیایی به نام سیتوکین تولید می شود و آنها کاملاً نام های فنی از جمله فاکتور نکروز تومور آلفا یا TNF-آلفا ، اینترلوکین 1 ، گام اینترفرون و اینترلوکین -10 دارند. و محققان از اوایل دهه 80 کشف کردند که سیتوکین های التهابی ، مانند آنهایی که من توضیح دادم ، انواع مختلفی از علائم روانپزشکی و عصبی را ایجاد می کنند که کاملاً مشخص کننده ویژگی های تعیین کننده افسردگی هستند. بنابراین ، به عبارت دیگر ، وجود این سیتوکین های التهابی باعث ایجاد علائمی می شود که از آنها به عنوان افسردگی یاد می کنیم.
جالب توجه است که ، اثبات شده است که داروهای ضد افسردگی ، به ویژه SSRI ، باعث کاهش تولید سیتوکین های پیش التهابی مانند TNF-alpha و اینترلوکین -1 و افزایش تولید سیتوکین های ضد التهابی مانند اینترلوکین -10 می شوند. آن داروها همچنین تجلی ژن برخی سلولهای ایمنی که در فرآیندهای التهابی نقش دارند را تغییر می دهند. این نشان می دهد SSRI ها ممکن است هنگامیکه واقعا کار می کنند کارساز باشندو این یک موضوع کاملاً دیگری است. همانطور که ممکن است بدانید آنها بسیار کارآمد نیستند ، اما وقتی کارسازاند ، ممکن است به این دلیل باشد که التهاب را کاهش می دهند تا تغییر در شیمی مغز .
چگونه التهاب به اختلال دو قطبی مرتبط می شود
اکنون ، من می خواهم به طور خاص ارتباط بین التهاب و اختلال دوقطبی را بیان کنم ، مقاله جدیدی در سال 2016 منتشر شد که مکانیسم ارتباط التهاب مزمن و اختلال دو قطبی را بررسی کرد، و نویسندگان به طور خلاصه گفتند: “دانش در مورد نوروبیولوژی اختلال دو قطبی به طور مداوم در حال افزایش است و شواهد از چندین تحقیق نشان از وجود همزمان مکانیسم های التهابی ایمنی در مغز و حاشیه در اتوپاتوژنز این بیماری دارد. “بنابراین اگر ترجمه کنم ، آنها می گویند که در حال حاضر تحقیقات بیشتری در مورد ارتباط مکانیسم های ایمنی و التهابی با اختلال دو قطبی و آنچه باعث اختلال دو قطبی می شود ، وجود دارد. و آنها ادامه می دهند ، “یافته های اصلی، افزایش سطح سیتوکین های پیش التهابی است …” یعنی افزایش التهاب در دوره های حاد اختلال دو قطبی. بنابراین ، وقتی کسی را می بینند که یک دوره دوقطبی حاد را می گذراند ، می توانند سیتوکین های التهابی را اندازه گیری کنند و ببیند که آنها افزایش وحمایت نوروتروفیک کاهش یافته است، بنابراین تغییراتی در مغز اتفاق می افتد که مطلوب نیست ، و سپس “فعال شدن سلولهای گلیال” را داریم، سلولهای گلیال مانند سلولهای ایمنی مغز هستند و هنگامی که فعال می شوند ، منجر به التهاب عصبی یا التهاب سلولهای مغزی می شود.
فقط با یک جستجوی سریع درمورد اختلال دو قطبی و التهاب درموتور جستجوی PubMed ، باعناوین جالب وبسیاری مواجه خواهید شد و به سرعت می توانید ببینید که این یک زمینه تحقیقاتی بسیار فعال است.
مثلا ، عنوانهایی وجود دارد مثل ، “آیا اختلال دو قطبی یک بیماری التهابی است؟ ارتباط فعال شدن میکروگلیا ، “و یا عنوان دیگر مثل” آیا اختلال دو قطبی می تواند به عنوان یک بیماری التهابی چند سیستمی دیده شود؟ ” “عدم تعادل بین سیتوکین های پیش التهابی و ضد التهابی در اختلال دو قطبی” ، “التهاب و پدیدارشناسی ، پاتوفیزیولوژی ، همزمانی وجود و درمان اختلال دوقطبی – یک بررسی سیستماتیک از ادبیات” ، و سپس در نهایت ، “مسیرهای اصلی نوروپروژن در اختلال دو قطبی – تمرکز در مورد التهاب ، استرس اکسیداتیو و عوامل نوروتروفیک. ” بنابراین ، می بینید ، من این را از خود نساخته ام در مقالات یک ارتباط کاملاً اثبات شده بین التهاب و اختلال دو قطبی وجود دارد ، و همانطور که گفتم ، یک زمینه تحقیقاتی بسیار فعال است و ما هر روز بیشتر و بیشتر در مورد آن یاد می گیریم.
حالا ، سئوال این است که ما با این اطلاعات چه کار می کنیم و چگونه تغییر میکند وچگونه می توان نحوه برخورد بالینی با اختلال دو قطبی را تغییر داد؟ بنابر الگوی مرسوم ، همانطور که مطمئن هستم می دانید، اختلال دوقطبی ناشی از عدم تعادل شیمیایی است ، بنابراین ما باید داروهایی مصرف کنیم که این عدم تعادل شیمیایی را تغییر دهند. و این داروها از طرق خاصی می توانند موثر باشند ، این داروها ممکن است به مریض امکان عملکرد داده و افراط را از بین ببرد .در مورد این داروها میخوانیم که می توانند تاثیری نجات دهنده و تغییر دهنده در زندگی داشته باشند به این دلیل که کسی را قادر می سازد تا عملکردی داشته باشد که قبلا قادر به آن نبوده است. بنابراین مطمئناً ، همه آنها بد نیستند و منظورم اینه که می توانند بد نباشند ، اگر آنها نجات دهنده زندگی هستند ، پس همه آنها بد نیستند و به معنای واقعی کلمه می توانند زندگی ها را نجات دهند. بنابراین ، ما باید تصدیق کنیم که این داروها می توانند نقش داشته باشند ، به خصوص در دوره های واقعا حاد بیماری. اما ، این داروها به دلیل عوارض جانبی هم مشهور هستند، واقعاً تاثیرشان کند است، عملکرد شناختی و وضوح را کاهش میدهند، خلق و خو را ثابت کرده وبه بسیاری از بیماران احساس بی حسی می دهد بطوریکه قادر به احساس واقعی نیستند و اصلاً در زندگی خود اوج یا پایین ندارند. و در واقع ، این عوارض جانبی به طور بالقوه بسیار جدی هستند زیرا اغلب منجر به قطع مصرف داروتوسط خود بیمار حتی بر خلاف توصیه پزشک می شود و البته این می تواند عواقب جدی داشته باشد.
بنابراین ، مشکل دیگر این است که از منظر پارادایم یا لنزی که ما از طریق آن شرایط را مشاهده می کنیم ، داروهای دو قطبی فی الواقع ریشه بیماری راهدف قرار نمیدهد. اگر ریشه مشکل التهاب باشد ، بله ، SSRI ها ممکن است ضد التهاب باشند ، اما این بدان معنا نیست که در وهله اول علل یا عوامل محرک التهاب را هدف قرار میدهندو برخی دیگر از داروهای دو قطبی مورد استفاده در آن شرایط حتی ممکن است اثرات ضد التهابی نداشته باشد.
علل معمول التهاب
بنابراین ، از نظر پزشکی فانکشنال، ما همیشه می خواهیم ریشه این مشکل را برطرف کنیم و از یک قیاس ساده که بارها استفاده کرده ام ، استفاده میکنم ، متاسفم اگر تاکنون از آن خسته شده اید ، اما واقعاً واضح است و درک آن برای مردم آسان است ، اگر سنگی در کفش شما باشد و باعث آسیب دیدگی پای شما شود ، می توانید مسکن بخورید و این به درد شما کمک می کند ، اما اگر واقعاً می خواهید از شر درد خلاص شوید ، مطمئن ترین راه این است که کفش خود را در بیاورید و سنگ را بیرون بیندازید. بنابراین ، اگر ما از این تشبیه در اینجا برای اختلال دو قطبی و درمان آن استفاده کنیم ، داروهایی که می توانید برای اختلال دوقطبی مصرف کنید ممکن است به رفع عارضه کمک کند و استفاده از آنها به خصوص در مراحل خاص شعله ور شدن حاد بسیار مهم است ، اما اگر واقعاً می خواهید به پیشرفت طولانی مدت دست یابید ، باید مکانیزم هایی که منجر به آن التهاب مزمن و فعال شدن سیستم ایمنی بدن شده اند راهدف قرار دهید ، زیراتا آنجا که تحقیقات اخیر نشان داده است این دلیل اصلی بیماری است .
بنابراین ، اگر بیماری با شکایت از اختلال دو قطبی ، افسردگی ، OCD ، اضطراب ، ADHD یا هر یک از انواع اختلالات روانی یا رفتاری به من مراجعه کند ، چون من این را می دانم وبا این تحقیق آشنا هستم ، اولین کاری که انجام می دهم جستجوی منابع التهاب مزمن است. و از نظر من ، متداول ترین مجرمان عبارتند از:
1. رژیم استاندارد آمریکایی یک رژیم غذایی التهابی فقیر از مواد مغذی است ، غیر قابل هضم ودارای عدم تعادل مواد مغذی است ، یا زیاده روی در برخی از مواد مغذی میشود و یا به طور معمول سایر مواد مغذی در آن یافت نمیشود.
2. آسیب شناسی دستگاه گوارش ، مواردی مانند (رشد فزاینده باکتریهای روده کوچک)SIBO یا دیس بیوسیس ، میکروبیوم مختل کننده روده یا عفونت های دستگاه گوارش مانند H.pylori یا رشد بیش از حد قارچ ، انگل و غیره
3- استرس مزمن که فکر می کنم در فرهنگ فعلی ما یک عامل واقعاً نادیده گرفته شده است و همچنین عدم حمایت اجتماعی که نشان می دهد پیش بینی مرگ زودرس جلو تر ازحتی کشیدن 15 نخ سیگار در روز است ، بنابراین این دو عامل بزرگ اغلب تحت تأکید قرار می گیرند.
4. اختلال شبانه روزی ،یعنی قرار گرفتن بیش از حد در معرض نور مصنوعی در شب و قرار نگرفتن کافی در معرض نور طبیعی در طول روز . این یک مسئله بسیار بزرگی است که در طی 20 سال گذشته که شواهد بسیاری نشان داده شده است که عامل اصلی التهاب و انواع دیگر بیماریهای مزمن است.
5. 1. کمبود فعالیت بدنی ، که احتمالاً بزرگترین مشکل در فرهنگ ما است ، البته همچنین فعالیت بدنی بیش از حد که در برخی از زیرمجموعه های خاص افراد وجود دارد ، به عنوان مثال CrossFit.
6. عفونت های مزمن ، مانند بیماری های منتقل شده از طریق کنه مانند لایم یا بارتونلا یا عفونت های ویروسی دوباره فعال شده مانند اپشتین بار.
7. و بالاخره ، مواد سمی ، قرار گرفتن در معرض فلزات سنگین ،کپک یا سایر بیوتوکسین ها.
البته ، منابع دیگری نیز برای التهاب وجود دارد ، اما این موارد اصلی ترین مواردی هستند که من به طور مداوم در عمل می بینم و اگر ما بخواهیم آنها را به موارد رایج تری تقسیم کنیم ، سبک زندگی استاندارد آمریکایی ها ، البته رژیم غذایی نامناسب ، کمبود مواد مغذی ، آسیب شناسی روده و استرس صحبت می کنیم. من می گویم اینها بزرگترین عوامل هستند.
اگر فکر کنیم ، خبرهای خوب و خبرهای بدی وجود دارد. خبر خوب این است که اگر این مکانیسم ها را شناسایی کرده و آنها را برطرف کنید ، می توانید افسردگی و سایر اختلالات بهداشت روان را به جای سرکوب علائم با داروها معکوس کرده و بهبود ببخشید ، و این بدان معنی است که شما به عنوان یک پزشک کلینیک باشید ، یا اگر فردی هستید که از این بیماری رنج می برید یکی از شرایط این است که بایستی امید داشته باشید. و من فکر می کنم امیدواری خصوصاً برای بیمارانی که از این نوع بیماری ها رنج می برند و برای پزشکان معالج آنها هم بسیار مهم است و این همان چیزی است که در درمان این بیماریها وجود نداشته است ، به طور معمول به بیماران گفته می شود که باید داروی روانپزشکی را تا آخر عمر استفاده کنند و اگر این دارو واقعا عوارض جانبی سنگینی داشته باشد که اغلب به ویژه با اختلال دوقطبی ، اسکیزوفرنی و شرایطی از این دست دارند ، گاهی اوقات بیماران به آینده خود یا کسانی که این بیماری را دارند نگاه میکنند که تا آخر عمر باید مصرف این داروها را ادامه دهند و عوارض جانبی واقعا وحشتناک آنراداشته باشند ، من در زندگی خودم حداقل چند زن را می شناسم که تصمیم گرفته اند به زندگی خود بجای مواجه شدن با آینده مانند آن پایان دهند.
از اینرو ، خطر باورنکردنی در اینجا زیاد است و این یک مشکل جدی جدی است ، امید دادن به بیماران و ایجاد نور در انتهای تونل ، راهی است که ممکن است بتواند حداقل تا حدی این شرایط را بهبود بخشد و این شرایط را معکوس کنند ، و نباید دست کم گرفته شود. این یک تغییر اساسی در پارادایم است و چیزی کاملاً متفاوت از مدل معمولی معالجه است ، و همانطور که قبلاً توضیح دادم ، اثر انرژی آن نمی تواند دست کم گرفته شود.
خبر بد این است که شناسایی و پرداختن به همه مکانیزمی که می تواند منجر به التهاب مزمن شود همیشه آسان نیست. مطمئناً ، در برخی موارد ، صرف تغییر رژیم غذایی به تغذیه سالم ، اطمینان از خواب کافی ، انجام فعالیت بدنی کافی و کنترل استرس خود ، احتمالاً 80٪ آن برای بسیاری از افراد است . اما در مورد سایر افرادی که با پاتولوژی دستگاه گوارش مانند SIBO ، انگل ها ، عفونت های مزمن یا مسمومیت با فلزات سنگین یا مواردی از این قبیل دست و پنجه نرم می کنند ، کشف این مسائل اغلب نیاز به همکاری با یک پزشک فانکشنال دارد که در تشخیص و درمان مهارت دارد. و متأسفانه ، در این مرحله ، یافتن یک پزشک آگاه در آن منطقه هنوز آسان نیست ، که البته این دلیلی است که من انستیتو را راه اندازی کرده ام و مشغول تلاش برای آموزش هر چه بیشتر پزشکان هستم. کار با چنین اطبایی ممکن است گران باشد و همیشه در دسترس هم نیستند ، وعلاوه بر آن آزمایشات و روشهای درمانی در پزشکی فانکشنال اغلب تحت پوشش بیمه نیستند.
رژیم توصیه ای و تغییر در سبک زندگی
بنابراین ، این نکته منفی و خبر بد است ، اما برخی مراحل ساده وجود دارد که هر کسی می تواند انجام دهد ، مهم نیست که به یک پزشک فانکشنال دسترسی داشته باشد یا نه، و آنرا من در اینجا برای شما شرح می دهم.
رژیم غذایی: اولین مورد، پیروی از رژیم غذایی ضد التهابی غنی از نوع پالئو است. بنابراین ، این به معنای تمرکز بر روی غذاهایی است که بشر در اکثر قریب به اتفاق تاریخ تکامل ما استفاده کرده است مانند محصولات حیوانی ، گوشت و ماهی ، میوه ها و سبزیجات وحشی ، آجیل و دانه ها و غده های نشاسته ای. اینها غذاهایی هستند که ما به خوبی با آنها سازگار شده ایم و بدن ما می داند که چگونه آنها را پردازش کند ، و سپس از غذاهای کاملاً تصفیه شده که اکثر کالریهایی که امروز یک آمریکایی متوسط و هر کسی که در جهان صنعتی زندگی می کند می گیرد ، اجتناب شود. بنابراین از مواردی مانند آرد ، شکر و سایر غذاهای بسته بندی شده و فرآوری شده و تصفیه شده که اثر التهابی دارندباید اجتناب شود.
سلامت روده: دومین نکته، تمرکز بر سلامت روده است ، این به معنای خوردن غذاهای تخمیر شده است ، مواردی مانند ترشی کلم ، کیمچی ، نوشیدنی هایی مانند کواس چغندر ، و در صورت تحمل لبنیات ، مواردی مانند کفیر و ماست یا حتی کفیر آب نیز اگر لبنیات را نمیتوانید تحمل کنید و کومبوچا می تواند مفید باشد. و سپس باید اطمینان حاصل کنید که مقدار زیادی فیبر قابل تخمیر می خورید ، اینها انواع کربوهیدرات ، فیبر محلول ، نشاسته مقاوم یا پلی ساکاریدهای غیر نشاسته ای هستند که باکتریهای مفید روده را تغذیه می کنند و به نوبه خود تأثیر مطلوبی بر سلامت روده دارند که همچنین همانطور که اکنون می دانیم مغز را تحت تأثیر مثبت قرار می دهد.
مصرف سوپ عصاره قلم(نحوه آماده کردن در این سایت آمده است-نابکاو) سرشار از گلیسین و سایر مواد مغذی که به بهبود روده کمک می کند و سپس برش های گوشتی حاوی کلاژن یا گلیسین ، برش های چرب گوشت مانند دم و سینه و ساق ، که همگی می توانند برای روده بسیار مفید باشند.
استرس: و سپس ما مدیریت استرس را داریم که باز هم اغلب نادیده گرفته می شود ، اما من فکر می کنم مکانیزم اساسی آسیب شناسی سلامت روان بخش مهمی است که باید به آن پرداخته شود است. بنابراین ، گزینه های مختلف زیادی در اینجا وجود دارد ، از یوگا ، تای چی ، چیگونگ ، مراقبه ، تنفس عمیق ، تا صرف وقت بیشتر در طبیعت. و مطمئناً ، افزایش حمایت اجتماعی که براساس آنچه قبلاً گفتیم فقدان حمایت اجتماعی به عنوان یك خطر بزرگ است، نه تنها برای شرایط بهداشت روان ، بلكه تقریباً برای همه بیماریهایی كه می شناسیم.
ریتم شبانه روز: این به معنای کاهش قرار گرفتن در معرض نور مصنوعی در شب است ، مانند این که قبل از خواب با iPad خود نخوانید یا درست قبل از خواب از رایانه استفاده نکنید و سپس در طول روز در معرض نور طبیعی شدید باشید. این می تواند به معنای پیاده روی صبح یا وقت ناهار بدون عینک آفتابی باشد.
ورزش: ما چارچوبی داریم که از چارچوب “ماندگار متحرک” دن پردی به نام SWAP الهام گرفته شده است که مخفف Stand ، Walk و Push است. بنابراین ، ایده این است که اگر نوع کار کم تحرکی دارید می توانید سعی کنید نصف روز بجای نشستن تمام روزپشت میز بایستید ، یا حتی یک میز تردمیل استفاده کنید، جلسات پیاده روی داشته باشید، بسوی محل کار پیاده روی یا دوچرخه سواری کنید ، ازاین قبیل بسیاری از استراتژی های مختلف وجود دارد. پیاده روی روزانه چیزی در حدود 7000 یا 8000 یا 10 هزار قدم در روز ، و سپس انجام فعالیت بدنی شدیدتر مانند تمرینات تناوبی با شدت بالا ، وزنه برداری ، دوومیدانی و از این قبیل موارد.
قرار گرفتن در معرض محیط زیست: سرانجام ، فقط کاهش بار مسمومیت خود با استفاده از محصولات غیر سمی مراقبت شخصی ، محصولات خانگی غیر سمی و البته خوردن غذای ارگانیک در هر زمان ممکن و اگر از نظر مالی قادر به تامین مواد آلی نباشید ، می توانید روی از بین بردن Dirty Dozen فکر کنید. آنچه کارگروه محیط زیست به آن Dirty Dozen می گوید ، 12 میوه و سبزیجات پر از سموم دفع آفات است. و سپس جایی که می توانید کمی سستی به خود بدهید ، با Clean 15 است ، یعنی 15 میوه و سبزیجاتی که وجود سموم دفع آفات در آنها احتمال کمتری دارد.
بنابراین ، اگر همه افرادی که با اختلال دوقطبی روبرو هستند – یا هر نوع مشکلات بهداشت روان شناختی – فقط این کارها را انجام دهند ، من فکر می کنم که در اکثر موارد بسیار مفید خواهد بود. ممکن است در همه موارد به طور کامل مشکلات را برطرف نکند ، اما گام بزرگی در مسیر درست است و این موارد برای تمرکز افراد میزان کمی نیست.
در توقف استفاده از داروها احتیاط کنید
خوب، یک یادآوری بسیار مهم قبل از اینکه در اینجا به پایان برسیم ، این است که شما نباید بدون داشتن مشورت با پزشک خود ، مصرف داروهای روانپزشکی را متوقف کنید. متوقف کردن این داروها نیاز به تیتراسیون بسیار دقیق دارد. و در حقیقت ، متأسفانه ، بسیاری از پزشکان ، حتی روانپزشکان ، در مورد میزان دقیق و کند بودن این تیتراسیون آموزش کافی ندارند.
یک روانپزشک به نام پیتر برگگین وجود دارد که در مورد داروهای روانپزشکی مطالب زیادی نوشت و منابع خارق العاده ای از جمله کتاب ترک اعتیاد به مواد مخدر روانپزشکی دارد و ما در بخش منابع یادداشتی را در زمینه ارائه خواهیم کرد ، اما فکر می کنم آن را ترک داروی روانپزشکی می نامند: یک راهنمای تجویز ، درمانگرها ، بیماران و خانواده های آنها درمورد اینکه چقدر کاهش به آرامی این داروها مهم است زیرا آنها باعث تغییرخروجی انتقال دهنده های عصبی و شیمی مغز شما میشوند. اگر خیلی سریع آنها را متوقف کنید ، می تواند منجر به افسردگی بسیار جدی یا علائم دو قطبی شود و به طور چشمگیری خطر خودکشی و سایر مشکلات را افزایش دهد ، بنابراین نباید آنرا کوچک شمرد. و واقعاً ، اگر از این داروها استفاده می کنید ، باید این موضوع را درک کنید زیرا مهم است که چگونه مصرف این محصول را قطع کنید ، اینکار در رفاه حال شما تفاوت زیادی ایجاد می کند.
همچنین ، من فکر می کنم شروع به کار با این مکانیزم های اساسی قبل از شروع به کاهش مصرف دارو بسیار مهم است ، زیرا این همان چیزی است که شما را در آن روند پشتیبانی می کند. اگر فقط سعی کنید بدون پرداختن به دلایل اصلی علائمی که منجر به مصرف دارو شده است ، مصرف دارو را قطع کنید ، در این حالت این یک استراتژی موثری نخواهد بود.
سرانجام ، این توصیه پزشکی نیست ، من امیدوارم که در اینجا به شما در مورد ارتباط بین التهاب مزمن و اختلال دو قطبی آموزش داده و به شما ایده و منابعی برای نحوه کار با این موضوع و مواردی برای کشف بدهم. اما لطفاً ، با پزشک خود مشورت کنید ، به خصوص اگر در حال حاضر داروی روانپزشکی استفاده می کنید و به فکر قطع آن هستید. باید به اندازه کافی بر اهمیت آن تأکید کنم.